X
تبلیغات
تنهاترین مرد

تنهاترین مرد

کجایند آنها که می دانند تنهایی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

صدای سکوت

 


کسی که طعم واقعی تنها بودن را نچشیده باشد از عشق هیچ نمی داند

چشم

 
آسمان را قاب می  کنم               
                به تو هدیه می دهم
                                 این چشمها قابل تو را ندارند
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:28  توسط mohsen  | 

عشق

عشق
همه انسانها در طول حیات خودنسبت به افرادی احساس محبت ودوستی پیدا میکنند.دوستی انسانها را با توجه به شدت و ضعف وکیفیت آن میتوان به این صورت طبقه بندی کرد

اول

دوستی که مبتنی بر روابط اجتماعی است و دو انسان در برخورد با یکدیگراصلی قراردادی را اعمال میکنندکه مفهوم آن چنین است
من برای خودم زندگی میکنم وتوزندگی خودت را داری ولی با هم دوستیم و در عین حال هیچ گونه توقع و انتظاری از یکدیگر نداریم

دوم

دوستی که زیربنای مستحکم تری دارد
من برای تو زنده ام و تو برای من زندگی میکنی ودرمقام دوستی وپیوستگی از هم انتظار محبت و پیوستگی داریم

سوم

دوستی عاشقانه که بر کنار از همه اصول و قراردادهای دو طرفه بر این پایه استوار است
من برای تو زنده ام وبدون چشم داشتی هر چه خواهی فرمانبردارم ومن راضی به رضای تو هستم وبدون آنکه هیچگونه توقعی داشته باشم از روی محبت به تو عشق میورزم ودراندیشه پاداشی نیستم

این عشق" عشق "به حق میباشد

جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای

دکترجوادنوربخش


+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 19:17  توسط mohsen  | 

قليان مونس تنهايی است...

قليان مونس تنهايی است...
روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد...

و اما :
 
آداب و رسوم کشيدن قليان :
 
اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد  اجتماعی بودن قليلان!!)
دوم اينکه  بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و  اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو  به فرد ديگه ای منتقل کنه...
سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...
چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...
پنجم ٬ هر کس  با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...
ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ...
هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...
 
هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی  به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.
 
نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.
 
ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.
 
يازده٬زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 18:9  توسط mohsen  | 

زندگي چون کودکي تنهاست

زندگي چون کودکي تنهاست:
ساده وغمناک!،
اشک سردي همچون مرواريد
ميدود در جام چشمانش،
 ميچکد بر خاک،
سادگی در چهره اش پيداست!
گاه يک لبخند
ميدمد در اسمان گونه هايش گرم،
مي شکوفد در بنا گوشش
غنچه آزرم.
گاه ابر تيره اندوه
بر جبينش ميگشد دامن
سر فرو مي اورد نا شاد،
چون نهاهی نرمو نازک تن
در گذار باد
 
زندگی زيباست:
ساده و مغموم،
چون غزالي در کنار چشمه اي،در خلوت جنگل
مانده از ديدار جفت گمشده محروم
ديده اش از انتظاري جاودان لبريز
در بهاري سرد
مرغ زيبايي نشسته شادمان بر شاخه اندوه
سادگي افتاده همچون شبنمي از ديده مهتاب
در سکون حيرتي خاموش
 بر عقيق بوته اعجاب
زندگي چون کودکي تنهاست:
ساده وغمناک،
زندگي زيباست

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 17:54  توسط mohsen  | 

(( از نصایح لقمان حکیم به فرزندش ))

(( از نصایح لقمان حکیم به فرزندش ))
 
ای فرزند از چهار هزار حدیث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد را فراگرفته ام که به این شرح است :
 
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1-خدا                                       2- مرگ 
 
دوچیز را زود فراموش کن :
1-بدی دیگران در حق خودت         2- خوبی خودت در حق دیگران
 
چهار چیز را بیش از پیش نگه دار :
1-     شکمت را سر سفره مردم
2-     زبانت را در جمع
3-     چشمت را در خانه دوستان
4-     دلت را در سر نماز
                                                   با احترام احمد  
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 17:52  توسط mohsen  |